تبليغاتX
قلبم راکلبه ای قرار داده ام برای....

قلبم راکلبه ای قرار داده ام برای....

 

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.

زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.

زندگی، بغض فـروخورده نیست.

زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.

زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.

زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.

زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.

زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.

زندگی، شـــوق وصال یار است.

زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.

زندگی، تکیه زدن بر یــار است.

زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.

زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.

زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا.

زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.

زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.

زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.

زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.

زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.

زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، كه چقدر شیـــرین است.

زندگی،خاطره یک شب خوش،زیر نورمهتاب،روی یک نیمکت چوبی سبز،ثبت درسینه است.

زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.

زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.

زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد
-------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:46 توسط ملیکا| |

 
 
 
 
 
آموختم که یک انسانم ، اشرف مخلوقات ، مایه مباهات خداوند بر فرشتگانش. چرا باید به بهترینمان بگویند مثل فرشته ! چرا به این فرشته هایی که بر خلقت بی مانند ما سجده کرده اند حسرت می بریم و غبطه می خوریم !خدایی که ما را آفریده است جز اینکه بدی نکنیم فرمان نداده است چون خود پاک است و جز پاکی و زیبایی چیزی نمی آفریند و اگر می خواهد که بدی نکنیم بخاطر اینست که در خلقت ما ذره ای بدی در وجود ما راه نداده است . لازم نیست یاد بگیریم چگونه خوبی کنیم فقط باید بدی ها را فراموش کنیم و راه بدی کردن را مسدود کنیم ، آنجا که بدی نباشد خوبی خود را نشان می دهد .آفتاب همیشه هست ابرها را کنار بزنیم .
خدایا از تو می خواهم که به عظمت خدایی خویش بر من رحم آوری و آنچه در توان من نیست بر من نگیری.
اگر ناله ای کردم تو تسبیح فرض کن و اگر اشکی ریختم تو اشک شوق بگیر.

خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است
تو اگر مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 18:45 توسط ملیکا| |

این ویلاگمو کی دیده ؟حتما بیاین عزیزانم .بای بای
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 22:55 توسط ملیکا| |

                 
 
 
  قصه باران
 
و قصه باران خواندنیست

آنگه که نرم و آرام

آنگه که تند و سیل آسا

بی نهایت زیبا


با غرش تندر و برق صاعقه

هم آواز می شود

و یا خورشید که گاه رخ می نمایدوگاه پنهان می شود

پشت ابرها. به قصه باران گوش بده

آنگاه که از در گاه پنجره تو را به

جشن روشناییها وپاکی ها می خواند

آنگاه که جویبار زلال اشک هایش در سنگ فرش خیابان جاریست

عابرانی را نگاه کن که نمی خواهند خیس شوند؛بدون چتر

مبادا پاکی قطره های باران به خیسی نجابتشان بیالاید

پنجره را بگشای درخت سر سبز باغچه زیر قطره های باران

پاک تراز همیشه ایستاده است. ....ومن قصه باران را خوانده ام.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 22:47 توسط ملیکا| |

دوستان وهواداران وبلاگمم ببخشید بخار پست طبقه پایین بخاطر وبلاگ مدرسمون مجبور شدم.... بازم عذر می خوام

اینم بخاطر گل روی شماهمتون گلین

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 22:40 توسط ملیکا| |

روز 10 آذر سالگرد شهادت عالم مجاهد آيت الله سيد حسن مدرس مبارز سرسخت و آزاديخواه ايران و مذهب تشيع است.فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيه الله سيدحسن مدرس يكى از چهره هاى درخشان تاريخ تشيع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى وى براى مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبى است .


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 22:37 توسط ملیکا| |

 

 

الو … الو… سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

(یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس ).بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم …

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

(فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:)نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

(بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :)

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما…

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد.

 وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا…

چرا ؟

این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.                           

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد…؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:)

آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه…

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .

دنیا برای تو کوچک است …

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی…

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 20:6 توسط ملیکا| |

 

 

سلام بچه های گل گلاب 

من یه وبلاگ جدید ساختم

 قشنگه ولی بهش نریسیدم

 حتما سر بزنیدونظر بذارید

باتشکر

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:50 توسط ملیکا| |

 

 


 

گاه دلتنگ می شوم

دلتنگتر از همه دلتنگی ها

گوشه ای می نشینم

و می شمارم

صدای شکستن ها را

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام

و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم

که این چنین دلتنگم

دلتنگم...


نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 22:56 توسط ملیکا| |

سلامی گرم به همه دوستان عزیز وگلم

من چند روزی در کنار شما نبودم آخه میدونید:

 رفته بودم شمال چون همایش شوراهای برتر دانش آموزی کشور رو داشتیم

خیلی خوشگذشت جاتون خالی

توکافی نت نظراتتون رو خوندم واز تصمیمم منصرف شدم

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 11:2 توسط ملیکا| |

Design By : Night Melody